خرید بک لینک

درباره سایت

چشمان بارونی..

سکوت ی میکنم سنگین تر از فریاد ...

امکانات وب

-----------
-->-->-->

-->-->-->
 -->-->-->  -->-->--> -->-->-->
-->-->-->
داستاÙx86 رÙx88زاÙx86Ùx87
-->-->-->
Google

در اÙx8aÙx86 Ùx88بÙx84اگ
در Ùx83Ùx84 اÙx8aÙx86ترÙx86ت

-->-->-->
-->-->-->

توهم
این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم می خورد که واقعیه:
دوستم تعریف می کرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!
این طوری تعریف می کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد.
وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه می بینم، نه از موتور ماشین سر در می ارم!
راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود.
با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی صدا بغل دستم وایساد. من هم بی معطلی پریدم توش.
این قدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!!
خیلی ترسیدم. داشتم به خودم می اومدم که ماشین یهو همون طور بی صدا راه افتاد.
هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه!
تمام تنم یخ کرده بود. نمی تونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت می رفت طرف دره.
تو لحظه های آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.
تو لحظه های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده.
نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه می رفت، یه دست می اومد و فرمون رو می پیچوند.
از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند می دویدم که هوا کم آورده بودم.
دویدم به سمت آبادی که نور ازش می اومد. رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم.
وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند، یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو،
یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل می‎دادیم سوار ماشین ما شده بود.

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1389 ساعت: 08:58

از شانسی که در زندگیت یک بار بهت رو میده مواظبت کن!

یک خانم 45 ساله که یک حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود .
در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند خدا رو دید و پرسید
آیا وقت من تمام است؟ خدا گفت:نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید.

از شانسی که در زندگیت یک بار بهت رو میده مواظبت کن!

یک خانم 45 ساله که یک حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود .
در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند خدا رو دید و پرسید
آیا وقت من تمام است؟ خدا گفت:نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید.

در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد
کشیدن پوست صورت-تخلیهء چربیها(لیپو ساکشن)-عمل سینه هاو جمع و جور کردن شکم .
فقط به فکر رنگ کردن موهاش و سفید کردن دندوناش بود !!!!

از اونجایی كه او زمان بیشتری برای زندگی داشت از این رو او تصمیم گرفت كه بتواند بیشترین استفاده را از این موقعیت (زندگی) ببرد.بعد از آخرین عملش او از بیمارستان مرخص شد

در وقت گذشتن از خیابان در راه منزل بوسیلهء یک آمبولانس کشته شد .
وقتی با خدا روبرو شد او پرسید:: من فکر کردم شما فرمودید من 43 سال دیگه فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟

خدا جواب داد :من شمارو تشخیص ندادم!!!



نتیجه : اونقدر روی شانس های دوباره سرمایه گذاری نکن !


نتیجه 2: اونقدر خودتو عوض نکن که خدا هم نشناستت!!!

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1389 ساعت: 08:57


آندره موروآ

شارل اول استوارت پادشاه انگلستان، تخت و تاج و سر خود را از دست ‏داد به علت اینکه یک راز را برملا و آشکار ساخته بود. شارل تصمیم گرفته بود که رؤسای شورشیان را ولو اینکه در پارلمان هم باشند توقیف سازد، اما او بی احتیاطی کرد و این تصمیم خود را با زن زیبا و جذاب و فتان خویش ملکه «هانریت دوفرانس» درمیان گذاشت.
ملکه که از این خبر به وجد و شعف آمده بود، آن را به یکی از خانم هایی که ملازم خدمت وی بودند و به وی اعتماد داشت گفت و آن خانم از آن جهت که با دسته ی مخالفان مخفیانه ارتباط داشت فوراً خبر را به نحوی به اعضای پارلمانی که مورد تهدید توقیف بودند رسانید. نتیجه آن شد که وقتی شاه درصدد اجرای تصمیم نهایی خویش برآمد و خواست، اعضای پارلمان را توقیف کند، پرندگان از قفس پریده بودند و ملت سر به اغتشاش برداشته بود!
حکم اخلاقی است که: «نباید چیزی گفت مگر آنچه را که لازم است و به کسی که لازم است و موقعی که لازم است.»


برگرفته از كتاب:
موروآ، آندره؛ هنر خوب زندگي كردن؛ برگردان بيدار؛

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1389 ساعت: 22:33

ترس
گای فینلی

‏اگر از شرایط دلهره آور آگاه باشید، به جای ‏اینکه از آن بترسید، برای همیشه ارتباط خود را با ترس قطع می کنید. ‏آگاهی از ترس هایتان به شما اختیار می دهد به طریقی کاملاً تازه بر آن تأثیر متقابل بگذارید. این ارتباط درونی تازه به شما قدرت می دهد به جای اینکه برده ی ناآگاه ترس هایتان باشید، از تأثیرات ترسناک آنها آگاه شوید. و هر روزی که چیزی جدید در مورد سرشت متزلزل واکنش های ترسناک خود کشف کنید، آن واکنش ها قدرت خود را در برابر شما از دست می دهند. چرا؟ چون شما آنها را همان طور می بینید که همیشه بوده اند: نیروهای خودکار کودن.
‏ترس آگاهانه یعنی خودتان می دانید که ترسیده اید، اما همزمان می دانید که همین ترس ها به همان اندازه که نشان می دهند، واقعی نیستند.
‏ترس براستی چیزی نیست مگر واکنشی محدودکننده که ما همیشه آن را با سپر بلا اشتباه گرفته ایم. وقتش است آن را به امان خدا رها کنیم که البته هر وقت بخواهیم می توانیم این کار را بکنیم. حالا می گویم چطور: جرأت پیشروی داشته باشید، حتی زمانی که می ترسید.


برگرفته از كتاب:
فينلي، گاي؛ سرنوشت خود را رقم بزنيد(توانايي شكل دادن آينده)

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1389 ساعت: 22:29



يگانه عملي كه در زندگي، انسان را به هدفش مي رساند، انجام وظيفه است.((بانواستاهل))

زندگي كوتاه است و فاني، اما هنر طولاني و ماندگار.((سقراط))


اگر هنري داري، بياور. در غير اين صورت، هنرنمايي نكن كه رسوايي به بارخواهد آورد.((گوته))


آنچه كه در يك شب نمايش مي آموزيم، از عهده يك كتاب بزرگ بيرون است.((فرانسوا ولتر))


اختلاف نظر درباره خوبي يا بدي يك اثر هنري نشان مي دهد كه آن اثر پر معني و جاندار است.((اسكار وايلد))


ارزش هنرمند را بايد هنرشناس معين كند، نه مردم كوچه؛ به تعريف اين و آن غره نشويد و خود را هنرمند ندانيد. بگذاريد مقام و شخصيت شما بي آنكه به ديگران تحميل گردد، شناخته شود.((رولا))


اگر مردم مي دانستند براي احراز مقام استادي چه رنجها برده ام و چه روزها و شبها جان كنده ام، هرگز از ديدن شگفتي هاي هنريم متعجب نمي شدند.((ميكل آنژ))


هنر در اين است كه انسان بتواند چيزهايي را كه سبب آزار ديگران مي شود، در خود از بين ببرد.((كوكرل))


بالاترين مزد هنرمند لذتي است كه از توفيق خود مي برد.((اگوست ردن))


ارزش اخلاقي بسته به تعداد وظايفي است كه انسان انجام مي دهد.((موريس مترلينگ))

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: دوشنبه 23 اسفند 1389 ساعت: 19:31



اگرچه خمیر دندان از زمان یونان باستان وجود داشته ولی تا زمان جنگ جهانی اول شناخته نشده بود. به محض اینکه کارخانجات شروع به ساخت خمیر دندان کردند، مردم به امید داشتن دندان هایی درخشنده، این ماده جادویی را خریداری می کردند. در اواخر جنگ جهانی اول، محبوبیت خمیر دندان به جایی رسیده بود که اکثر مردم بدون آن نمی توانستند زندگی کنند.

امروزه خمیر دندان در اطراف هر شخصی وجود دارد، اما به راستی چه چیزی این ماده را اینقدر خاص کرده است؟

به گزارش خوارزمي، چه یکبار در روز مسواک بزنید و چه سه بار، در هر حالت هیچگاه به مواد سازنده آن دقت نمی کنید زیرا اغلب تصور می کنید که مواد محتوی یک قوطی استاندارد خمیر دندان، برای دندان ها ضروری است. اما چرا بر روی اکثر خمیردندان ها نوشته شده : “نخورید، نبلعید و …” ؟ در زیر به برخی از مواد خطرناک موجود در خمیر دندان اشاره می شود.

فرمالدئید

این ماده در اکثر خمیر دندان ها وجود دارد و همه باکتری هایی که پس از خوردن غذا یا خواب درون دندان هایتان ایجاد شده اند را از بین می برد. اما اگر مقدار زیادی از این ماده به طور تصادفی خورده شود، اثرات مرگباری به دنبال خواهد داشت. از اثرات قورت دادن فرمالدئید های شدید می توان به یرقان، کلیه درد، صدمه به کبد و مرگ اشاره کرد.

پاک کننده ها

به هنگام مسواک زدن، کف های خمیر دندان احساس خوشی را در فرد ایجاد می کند. در نتیجه سازتدگان خمیر دندان از مواد پاک کننده ای استفاده می کنند تا با ایجاد کف و حباب، احساس خوشی در فرد بوجود آید. اما اگر این حباب های دوست داشتنی بطور اتفاقی خورده شوند، منجر به مشکلات گوارشی در فرد می شوند.

عصاره نعنا

عطر عصاره نعنا تنفس را تازه تر می کند. اگر با خمیر دندان حاوی وغن نعنا مسواک بزنید، این ماده باعث ضربان کند، سوزش معده و لرزش ماهیچه ها می شود.

پارافین

پارافین باعث می شود که خمیر دندان به نرمی بر روی مسواکتان قرار بگیرد. همانطور که می دانید پارافین خوردنی نیست و اگر بر حسب اتفاق خورده شود، باعث دل درد ، حالت تهوع، استفراغ و یبوست شدید می شود.

گلیسیرین گلیکل

مطمئنا نمی دانستید که این ماده در خمیر دندان وجود دارد. وجود این ماده خمیر دندان را از خشک شدن محافظت می کند. اگرچه گلیسیرین سمی نیست اما خوردن این ماده باعث حالت تهوع در فرد می شود.

دی اکسید تیتانیوم

تیتانیوم دی اکسید یکی دیگر از اجزا خمیر دندان است که در رنگ سفید هم استفاده می شود. این ماده به این منظور در خمیر دندان استفاده می شود تا دندان ها را حداقل برای چند ساعت زیبا و سفید جلوه دهد. اگرچه بلعیدن این ماده به شما آسیبی نمی رساند اما خوردن آن نیز توصیه نمی شود.

ساخارین

ساخارین ماده ای نسبتا شیرین است به همین دلیل اکثر مردم خمیر دندان ها را دوست دارند. از سال ۱۹۷۲ بر سر حذف کردن این ماده از خمیر دندان، مذاکراتی برپا شده اما امروزه به نظر می آید که بلعیدن آن مشکلی ندارد.

البته امروزه در بسیاری از موادی که روزانه مصرف می کنیم، محتویات خطرناکی موجود است اما چه خوب است که بدانیم و حداقل، بهترین آنها را مصرف کنیم. هیچ گرانی بی حکمت نیست!

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: 22 اسفند 1389 ساعت: 11:28

فرق بين انسان دانا و انسان نادان در واكنشي است كه به دانسته هاي خود نشان مي دهند. دانا بر اساس آنچه مي شنود عمل مي كند و نادان مي داند و عمل نمي كند.((جان ماكسول))


هر تغييري در هر زماني به هر دليلي نكوهيدني است.((دوك كمبريج))


همواره ذهن خود را خانه تكاني كنيد تا دچار جمود نشويد. خود را از زندگاني تكراري و ملالت بار نجات دهيد.((مارك تواين))


عاشق تغيير باشيد تا اين عشق، شما را دگرگون كند.((جان ماكسول))


عواطف انسان ناشي از افكار او است.((جان ماكسول))


با تغيير الگوهاي فكري مي توان احساس و عاطفه را تغيير داد.((جان ماكسول))


معمولاً روزهاي اول، مشكل ترين دوران تغيير عادت است. در هم شكستن و تغيير دادن عادتهاي ناپسند بسيار دشوار است.((جان ماكسول))


بزرگترين نبرد انسان عليه ناكامي نبردي است دروني نه بيروني.((جان ماكسول))


مهم نيست كه هدفهاي انسان در حوزه هنر، كسب و كار، مذهب، ورزش يا ارتباط با مردم قرار دارند. تنها راه پيشرفت اين است كه خطاها در مراحل اوليه باشند، انسان خطا را بپذيرد و در اثر خطا كردن، پس نزند و پيش برود.((جان ماكسول))


انسان به هر جايي كه مي رسد مديون راهي است كه مي رود.((جان ماكسول))


برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: 22 اسفند 1389 ساعت: 08:45

نیچه

بر سخت کوشیِ کوشا
رشک می بَرَم
روزش همواره
به روشنی طلا برمی آید
و به روشنی طلا
فرو می شود،
بر دریای تیره.
و فراموشی گِردِ بسترش می شکوفد
خُرد و خراب.


برگرفته از كتاب:
نيچه، فردريش ويلهم؛ اكنون ميان دو هيچ؛

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: 22 اسفند 1389 ساعت: 08:44



رولز رویس فانتوم ماشین اصلی عروسی

عکس عروسی

نمای بیرونی و درونی خانه داماد

عکس عروسی

هدایای داماد یا به اصطلاح خودمان زیر لفظی شامل : چک، پلاک های طلا، کاسه برنج طلایی و مخلفات دیگر

عکس عروسی

داماد و ساقدوش هایش عازم خانه عروس می شوند

عکس عروسی

منزل خانواده عروس خانوم

عکس عروسی

حلقه الماس نشان و الماس های مانیکور ناخن های عروس

عکس عروسی

رد کردن پلاک های مخصوص هدایا از زیر در اتاق عروس برای باز کردن در به روی داماد خوشبخت

عکس عروسی

سالن پذیرایی میهمانان جشن عروسی

عکس عروسی

و بالاخره مراسم عروس کشانی و اتومبیل هایی که ماشین مخصوص عروس را اسکورت می کنند

، ۴ Ferrari , 4 Rolls Royce ، ۶ Mercedes Benz ، ۶ Bentleys ، ۶ Wranglers ، Lamborghinis ، a Hummer، ۲۰ Audi A8s
در بین این ماشین ها دیده می شوند … F360 ، ۴ Porsche Cayees ، Range Rovers ، BMW X5 ، Aude Q7

عکس عروسی

عکس عروسی

عکس عروسی

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: شنبه 21 اسفند 1389 ساعت: 10:34




EXEX


عكسهای جالب از جنگ جهانی دوم































































برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: شنبه 21 اسفند 1389 ساعت: 06:41

بشري كه حق اظهار عقيده و بيان انديشه خود را نداشته باشد، موجودي زنده به شمار نمي رود.((شارل دو مونتسكيو))


وقتي همه با من هم عقيده مي شوند، تازه احساس مي کنم که اشتباه کرده ام.((اسکار وايلد))


عقيده اي كه مردم از ترس جانشان بپذيرند، پايدار نيست.((سعيد نفيسي))


آيا مي خواهيد حرفهاي شما را باور كنند؟ از خود سخن نگوييد.((بلز پاسكال))


بگذاريد هر كس بر مبناي باور، فكر، آرزو، مطالعه و دانسته هاي خود قضاوت كند، نه اينكه شخص طوطي صفت گفته ديگران را بازگو كند.((ديل كارنگي))


مردي كه ادعا مي كند، ديگر اعتقادي به عشق ندارد؛ كسي است كه ديگر عشق به او اعتمادي ندارد.((مارس كرانشه))


گاه در عشق مي آموزيم كه رعايت حال ديگري بهتر از پافشاري در اثبات عقيده است.((لئوبوسكاليا))


وقتي مردم از كسي تعريف مي كنند كمتر كسي باور مي كند، ولي وقتي كه از كسي بدگويي مي كنند همه باورشان مي شود.((؟))


مرد با اراده مردي است كه شخصيت انفرادي خود را در اجتماع گم نمي كند و شجاعت آن را دارد كه باورهاي خاص خود را آشكار نمايد.((اسكار وايلد))


بخت و اقبال اصطلاحي است كه ضعفا به كار مي برند و عذر و بهانه اي براي ارتكاب هر نوع اشتباه است. افراد توانا و خردمند به وجود سرنوشت باور ندارند.((راسفور))

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: جمعه 20 اسفند 1389 ساعت: 14:57

http://fatexi.blogfa.com/| بوشهر مطالب مجاز

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: جمعه 20 اسفند 1389 ساعت: 11:29

چرا میگن طرف مثل بچه خوابش برده در حالیکه بچه ها هر دو ساعت یک بار از خواب بیدار می شن و گریه می کنن؟

چرا وقتی باطری کنترلتلویزیونتموم می شه دکمه های اونو محکمتر فشار میدیم؟

چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟

چراتارزانریش و سیبیل نداره؟

آیا میشه زیر آب گریه کرد؟

چطور ممکنه که انسان اول بهفضاسفر کرد و بعدا به فکرش رسید که زیر چمدون چرخ بذاره؟


چرا گوفی روی دو پا راه میره ولی پلوتو روی چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نیستن؟

اگر روغن ذرت از ذرت تهیه میشه و روغن سبزیجات از سبزیجات، پس روغن بچه از چی تهیه می شه؟

تا حالا توجه کردید که اگر در صورتسگها فوت کنید دیوونه می شن ولی اگر با ماشین بیرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بیارن بیرون؟

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: جمعه 20 اسفند 1389 ساعت: 10:10

بلاخره همتجاوز به نوامیس مردم در خیابان دستگیر (نظر یادتون نره)

EXEX

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: جمعه 20 اسفند 1389 ساعت: 10:09

رابرت ام. راک

یک سال از پایان جنگ جهانی دوم گذشته بود و من عضو ارتش اشغال گر جزیره ی «اوکیناوا» بودم. چند ماهی بود که در حیاط پایگاه ما دزدی می شد. توری پنجره ی آلونک مرا بریده و وسایلم را برده بودند، اما عجیب بود که دزد فقط چند آب نبات و ماس ماسک برداشته بود و به چیزهای باارزش دست نزده بود! یک بار ردپای گِلی برهنه ای را روی زمین و میز چوبی دیدم. کوچک بود؛ انگار که ردپای بچه باشد. مدتی بعد فهمیدم چند بچه ی یتیم در جزیره زندگی می کنند که بی سرپرست اند؛ هرچه دست شان برسد می خورند و هر چیزی که چفت و بست درست نداشته باشد برمی دارند.
چندی نگذشت که خودنویس «واترمن» گران قیمتم ناپدید شد که این مسئله خیلی برایم سنگین بود.
یک روز صبح، مردی را از محوطه ی زندان آوردیم که بر انجام صحیح کارها نظارت می کرد. قبلاً چند بار او را دیده بودم. آدم آرام و خوش تیپی بود. شق و رق می ایستاد و با دقت به حرف گوش می کرد. با دیدنش پیش خود گفتم درجه اش در ارتش ژاپن هرچه که بوده (احتمالاً افسر) وظیفه اش را خیلی خوب انجام می دهد. اما حالا می دیدم خودنویسم به جیب این مرد متین ژاپنی گیره شده است!
باور نمی کردم آن را دزدیده باشد. معمولاً روان شناسی شخصیتم خوب است و این آدم به نظر من آدم قابل اعتمادی می آمد. اما انگار این بار اشتباه کرده بودم. خودنویسم پیش او بود؛ چند روزی هم بود که در محوطه ی ما کار می کرد. تصمیم گرفتم سوءظن خود را جدی بگیرم و احساساتم نسبت به او را فراموش کنم. دستم را پیش بردم تا خودنویس را از جیبش بردارم.
با تعجب خود را پس کشید.
خودنویس را لمس کردم و با قیافه ای حق به جانب از او خواستم آن را به من بدهد. سرش را به علامت منفی تکان داد. به نظر می آمد کمی ترسیده است ولی با این حال عقب نشینی نمی کرد. نمی خواستم به خودم بقبولانم که دارم اشتباه می کنم. قیافه ی عصبانی به خود گرفتم و اصرار کردم.
بالاخره آن را به من داد، اما به شدت ناراحت و افسرده شده بود. هرچه باشد، وقتی نماینده ی ارتش غالب به اسیر دستوری می دهد، او چه کاری غیر از تسلیم از دستش برمی آید؟ در صورت سرپیچی از فرمان، مجازات در انتظارش بود و او هم احتمالاً به قدر کفایت از این ماجراها دیده بود.
سه هفته بعد خودنویسم را در اتاقم پیدا کردم. از ظلم و بی رحمی که نسبت به آن مرد ابراز داشته بودم، شرمنده می شدم. می دانم قربانی شدن چه قدر سخت است؛ از این که کسی ناعادلانه، مافوق تو باشد، از این که ببینی اعتماد و اطمینان با خونسردی سر بریده می شود. هر دو خودنویس ها سبز بودند و راه راه طلایی داشتند اما راه های یکی عمودی بود و دیگری افقی. بدتر از آن این که حالا می فهمم چه قدر به دست آوردن چنین خودنویسی برای او سخت تر بوده تا برای من.
حالا پنجاه سال از آن ماجرا می گذرد و من هیچ کدام از آن خودنویس ها را ندارم، اما ای کاش می توانستم آن مرد را پیدا کنم و از او معذرت بخواهم.

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: جمعه 20 اسفند 1389 ساعت: 10:08

همه ي خوشبختي ها و موفقيت هايي كه به من روي آورده، از درهايي وارد شده كه آنها را به دقت بسته بودم.((لرد بايرون))


براي جامعه، فضيلت و اخلاق از نان شب هم واجب تر است. اگر جامعه اي شكست اخلاقي بخورد با هيچ نيرويي نمي توان شكست را جبران نمود.((افلاطون))


خوشبخت ترين مردم كسي است كه براي برتري هاي ديگران ارزش قائل است و از شادي ديگران آن قدر شاد مي شود كه گويي اين شادي مربوط به خود اوست.((گوته))


آدم ها تهي از توانايي نيستند، تهي از اراده اند.((ويكتور هوگو))


راهي را كه جاده نشان مي دهد دنبال نخواهم كرد؛ از مسيري مي روم كه جاده اي ندارد تا از خود ردپايي بر جاي گذارم.((موريل استرير))


در جاده ي برتري جويي، محدوديتي براي سرعت وجود ندارد.((ديويد جانسون))


برنده، هيچگاه ميدان را خالي نمي كند؛ و كسي كه ميدان را خالي مي كند، هيچ گاه برنده نمي شود.((؟))


راهي به سوي خوشبختي وجود ندارد؛ خوشبختي خود راه است، راهي كه از درون شما آغاز مي شود و به كمك توانايي و قابليت شما در جهان برون تجلي مي يابد.((وين داير))


بهتر است مخالفت خود را با چيزي به صورت موافقت خود با چيزي ديگر بيان كنيد! به جاي مبارزه با جنگ، براي صلح بكوشيد، به جاي مبارزه با فقر، براي فراواني تلاش كنيد، و به جاي تكيه ي افراطي بر منع كردن از بدي، انجام كارهاي نيك را تبليغ كنيد.((وين داير))


اگر بدي كسي را شنيديد و معلوم شد كه همه ي مردم او را بد مي دانند، به بدي او حكم نكنيد، اما اگر خوبي كسي را شنيديد و آشكار شد كه همه از او خوب مي گويند، به خوبي آن شخص مطمئن باشيد.((شاتو بريان))


برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: جمعه 20 اسفند 1389 ساعت: 10:08

آبراهام اچ. مزلو

به خوبی می دانیم که کودکان، قابلیت تجربه ی اوج را دارند و این حالت را غالباً در دوران کودکی تجربه می کنند. ما همچنین می دانیم که نظام فعلی مدارس، وسیله ای بی نهایت مؤثر در مچاله کردن و تخریب تجربه های اوج و ممانعت از امکان حادث شدن آن است. معلم طبیعی ای که برای دانش آموز احترام قایل است و از شیطنت ها و لذت شاگردان در کلاس درس وحشت ندارد بسیار نادر است. البته ناگفته نماند معلم در کلاس های سنتی که دارای سی وپنج دانش آموز است و می باید مقدار معینی از هر کتاب را در زمان محدودی تدریس کند، ناگزیر است به نظم و ساکت بودن کلاس بیشتر توجه داشته باشد، در نتیجه شیطنت بچه ها را تجربه نمی کند و از این تجربه ی شادی بخش و دلچسب بی نصیب می ماند. از طرف دیگر فلسفه ی رایج آموزش و پرورش ما و مدارس تربیت معلم به این فرضیه ی ضمنی چسبیده اند که شوخ و شنگی دانش آموزان در کلاس درس امری خطرناک است. حتی می توان وظایف دشوار یادگیری خواندن، تفریق و ضرب را که در جامعه ی صنعتی شده لازم است افزایش داد و آن ها را برای دانش آموزان دلچسب کرد.
مدرسه چه نقشی می تواند بازی کند که آرزوی مرگ را در کودک کودکستانی خنثی نماید و آرزوی زندگی را در کودک کلاس اول ابتدایی تقویت کند؟ شاید مهم ترین کاری که مدرسه می تواند در این زمینه انجام دهد این باشد که حس انجام کاری را در کودک بیدار کند. کودکان بیش از این که خود از انجام کاری لذت ببرند از کمک کردن به یک ‏کوچک تر یا ضعیف تر از خود لذت بسیار می برند و رضایت خاطر حاصل می کنند. با اجتناب کردن از گروه بندی می توان خلاقیت را در بچه تشویق کرد. از آن جا که بچه ها معلمان خود را سرمشق قرار می دهند، می توان معلمان را تشویق کرد که شاداب و خودشکوفا بشوند. والدین الگوهای مخدوش رفتاری خود را به فرزندان خود منتقل می کنند، اما اگر معلمان سالم تر و قوی تر باشند، بچه ها می توانند آن ها را الگو قرار دهند و به جای والدین خود از آن ها تقلید کنند.

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: جمعه 20 اسفند 1389 ساعت: 10:06

توهم
این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم می خورد که واقعیه:
دوستم تعریف می کرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!
این طوری تعریف می کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد.
وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه می بینم، نه از موتور ماشین سر در می ارم!
راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود.
با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی صدا بغل دستم وایساد. من هم بی معطلی پریدم توش.
این قدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!!
خیلی ترسیدم. داشتم به خودم می اومدم که ماشین یهو همون طور بی صدا راه افتاد.
هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه!
تمام تنم یخ کرده بود. نمی تونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت می رفت طرف دره.
تو لحظه های آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.
تو لحظه های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده.
نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه می رفت، یه دست می اومد و فرمون رو می پیچوند.
از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند می دویدم که هوا کم آورده بودم.
دویدم به سمت آبادی که نور ازش می اومد. رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم.
وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند، یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو،
یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل می‎دادیم سوار ماشین ما شده بود.

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1389 ساعت: 08:58

از شانسی که در زندگیت یک بار بهت رو میده مواظبت کن!

یک خانم 45 ساله که یک حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود .
در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند خدا رو دید و پرسید
آیا وقت من تمام است؟ خدا گفت:نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید.

از شانسی که در زندگیت یک بار بهت رو میده مواظبت کن!

یک خانم 45 ساله که یک حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود .
در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند خدا رو دید و پرسید
آیا وقت من تمام است؟ خدا گفت:نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید.

در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد
کشیدن پوست صورت-تخلیهء چربیها(لیپو ساکشن)-عمل سینه هاو جمع و جور کردن شکم .
فقط به فکر رنگ کردن موهاش و سفید کردن دندوناش بود !!!!

از اونجایی كه او زمان بیشتری برای زندگی داشت از این رو او تصمیم گرفت كه بتواند بیشترین استفاده را از این موقعیت (زندگی) ببرد.بعد از آخرین عملش او از بیمارستان مرخص شد

در وقت گذشتن از خیابان در راه منزل بوسیلهء یک آمبولانس کشته شد .
وقتی با خدا روبرو شد او پرسید:: من فکر کردم شما فرمودید من 43 سال دیگه فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟

خدا جواب داد :من شمارو تشخیص ندادم!!!



نتیجه : اونقدر روی شانس های دوباره سرمایه گذاری نکن !


نتیجه 2: اونقدر خودتو عوض نکن که خدا هم نشناستت!!!

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1389 ساعت: 08:57


آندره موروآ

شارل اول استوارت پادشاه انگلستان، تخت و تاج و سر خود را از دست ‏داد به علت اینکه یک راز را برملا و آشکار ساخته بود. شارل تصمیم گرفته بود که رؤسای شورشیان را ولو اینکه در پارلمان هم باشند توقیف سازد، اما او بی احتیاطی کرد و این تصمیم خود را با زن زیبا و جذاب و فتان خویش ملکه «هانریت دوفرانس» درمیان گذاشت.
ملکه که از این خبر به وجد و شعف آمده بود، آن را به یکی از خانم هایی که ملازم خدمت وی بودند و به وی اعتماد داشت گفت و آن خانم از آن جهت که با دسته ی مخالفان مخفیانه ارتباط داشت فوراً خبر را به نحوی به اعضای پارلمانی که مورد تهدید توقیف بودند رسانید. نتیجه آن شد که وقتی شاه درصدد اجرای تصمیم نهایی خویش برآمد و خواست، اعضای پارلمان را توقیف کند، پرندگان از قفس پریده بودند و ملت سر به اغتشاش برداشته بود!
حکم اخلاقی است که: «نباید چیزی گفت مگر آنچه را که لازم است و به کسی که لازم است و موقعی که لازم است.»


برگرفته از كتاب:
موروآ، آندره؛ هنر خوب زندگي كردن؛ برگردان بيدار؛

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1389 ساعت: 22:33

ترس
گای فینلی

‏اگر از شرایط دلهره آور آگاه باشید، به جای ‏اینکه از آن بترسید، برای همیشه ارتباط خود را با ترس قطع می کنید. ‏آگاهی از ترس هایتان به شما اختیار می دهد به طریقی کاملاً تازه بر آن تأثیر متقابل بگذارید. این ارتباط درونی تازه به شما قدرت می دهد به جای اینکه برده ی ناآگاه ترس هایتان باشید، از تأثیرات ترسناک آنها آگاه شوید. و هر روزی که چیزی جدید در مورد سرشت متزلزل واکنش های ترسناک خود کشف کنید، آن واکنش ها قدرت خود را در برابر شما از دست می دهند. چرا؟ چون شما آنها را همان طور می بینید که همیشه بوده اند: نیروهای خودکار کودن.
‏ترس آگاهانه یعنی خودتان می دانید که ترسیده اید، اما همزمان می دانید که همین ترس ها به همان اندازه که نشان می دهند، واقعی نیستند.
‏ترس براستی چیزی نیست مگر واکنشی محدودکننده که ما همیشه آن را با سپر بلا اشتباه گرفته ایم. وقتش است آن را به امان خدا رها کنیم که البته هر وقت بخواهیم می توانیم این کار را بکنیم. حالا می گویم چطور: جرأت پیشروی داشته باشید، حتی زمانی که می ترسید.


برگرفته از كتاب:
فينلي، گاي؛ سرنوشت خود را رقم بزنيد(توانايي شكل دادن آينده)

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1389 ساعت: 22:29



يگانه عملي كه در زندگي، انسان را به هدفش مي رساند، انجام وظيفه است.((بانواستاهل))

زندگي كوتاه است و فاني، اما هنر طولاني و ماندگار.((سقراط))


اگر هنري داري، بياور. در غير اين صورت، هنرنمايي نكن كه رسوايي به بارخواهد آورد.((گوته))


آنچه كه در يك شب نمايش مي آموزيم، از عهده يك كتاب بزرگ بيرون است.((فرانسوا ولتر))


اختلاف نظر درباره خوبي يا بدي يك اثر هنري نشان مي دهد كه آن اثر پر معني و جاندار است.((اسكار وايلد))


ارزش هنرمند را بايد هنرشناس معين كند، نه مردم كوچه؛ به تعريف اين و آن غره نشويد و خود را هنرمند ندانيد. بگذاريد مقام و شخصيت شما بي آنكه به ديگران تحميل گردد، شناخته شود.((رولا))


اگر مردم مي دانستند براي احراز مقام استادي چه رنجها برده ام و چه روزها و شبها جان كنده ام، هرگز از ديدن شگفتي هاي هنريم متعجب نمي شدند.((ميكل آنژ))


هنر در اين است كه انسان بتواند چيزهايي را كه سبب آزار ديگران مي شود، در خود از بين ببرد.((كوكرل))


بالاترين مزد هنرمند لذتي است كه از توفيق خود مي برد.((اگوست ردن))


ارزش اخلاقي بسته به تعداد وظايفي است كه انسان انجام مي دهد.((موريس مترلينگ))

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: دوشنبه 23 اسفند 1389 ساعت: 19:31



اگرچه خمیر دندان از زمان یونان باستان وجود داشته ولی تا زمان جنگ جهانی اول شناخته نشده بود. به محض اینکه کارخانجات شروع به ساخت خمیر دندان کردند، مردم به امید داشتن دندان هایی درخشنده، این ماده جادویی را خریداری می کردند. در اواخر جنگ جهانی اول، محبوبیت خمیر دندان به جایی رسیده بود که اکثر مردم بدون آن نمی توانستند زندگی کنند.

امروزه خمیر دندان در اطراف هر شخصی وجود دارد، اما به راستی چه چیزی این ماده را اینقدر خاص کرده است؟

به گزارش خوارزمي، چه یکبار در روز مسواک بزنید و چه سه بار، در هر حالت هیچگاه به مواد سازنده آن دقت نمی کنید زیرا اغلب تصور می کنید که مواد محتوی یک قوطی استاندارد خمیر دندان، برای دندان ها ضروری است. اما چرا بر روی اکثر خمیردندان ها نوشته شده : “نخورید، نبلعید و …” ؟ در زیر به برخی از مواد خطرناک موجود در خمیر دندان اشاره می شود.

فرمالدئید

این ماده در اکثر خمیر دندان ها وجود دارد و همه باکتری هایی که پس از خوردن غذا یا خواب درون دندان هایتان ایجاد شده اند را از بین می برد. اما اگر مقدار زیادی از این ماده به طور تصادفی خورده شود، اثرات مرگباری به دنبال خواهد داشت. از اثرات قورت دادن فرمالدئید های شدید می توان به یرقان، کلیه درد، صدمه به کبد و مرگ اشاره کرد.

پاک کننده ها

به هنگام مسواک زدن، کف های خمیر دندان احساس خوشی را در فرد ایجاد می کند. در نتیجه سازتدگان خمیر دندان از مواد پاک کننده ای استفاده می کنند تا با ایجاد کف و حباب، احساس خوشی در فرد بوجود آید. اما اگر این حباب های دوست داشتنی بطور اتفاقی خورده شوند، منجر به مشکلات گوارشی در فرد می شوند.

عصاره نعنا

عطر عصاره نعنا تنفس را تازه تر می کند. اگر با خمیر دندان حاوی وغن نعنا مسواک بزنید، این ماده باعث ضربان کند، سوزش معده و لرزش ماهیچه ها می شود.

پارافین

پارافین باعث می شود که خمیر دندان به نرمی بر روی مسواکتان قرار بگیرد. همانطور که می دانید پارافین خوردنی نیست و اگر بر حسب اتفاق خورده شود، باعث دل درد ، حالت تهوع، استفراغ و یبوست شدید می شود.

گلیسیرین گلیکل

مطمئنا نمی دانستید که این ماده در خمیر دندان وجود دارد. وجود این ماده خمیر دندان را از خشک شدن محافظت می کند. اگرچه گلیسیرین سمی نیست اما خوردن این ماده باعث حالت تهوع در فرد می شود.

دی اکسید تیتانیوم

تیتانیوم دی اکسید یکی دیگر از اجزا خمیر دندان است که در رنگ سفید هم استفاده می شود. این ماده به این منظور در خمیر دندان استفاده می شود تا دندان ها را حداقل برای چند ساعت زیبا و سفید جلوه دهد. اگرچه بلعیدن این ماده به شما آسیبی نمی رساند اما خوردن آن نیز توصیه نمی شود.

ساخارین

ساخارین ماده ای نسبتا شیرین است به همین دلیل اکثر مردم خمیر دندان ها را دوست دارند. از سال ۱۹۷۲ بر سر حذف کردن این ماده از خمیر دندان، مذاکراتی برپا شده اما امروزه به نظر می آید که بلعیدن آن مشکلی ندارد.

البته امروزه در بسیاری از موادی که روزانه مصرف می کنیم، محتویات خطرناکی موجود است اما چه خوب است که بدانیم و حداقل، بهترین آنها را مصرف کنیم. هیچ گرانی بی حکمت نیست!

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: 22 اسفند 1389 ساعت: 11:28

فرق بين انسان دانا و انسان نادان در واكنشي است كه به دانسته هاي خود نشان مي دهند. دانا بر اساس آنچه مي شنود عمل مي كند و نادان مي داند و عمل نمي كند.((جان ماكسول))


هر تغييري در هر زماني به هر دليلي نكوهيدني است.((دوك كمبريج))


همواره ذهن خود را خانه تكاني كنيد تا دچار جمود نشويد. خود را از زندگاني تكراري و ملالت بار نجات دهيد.((مارك تواين))


عاشق تغيير باشيد تا اين عشق، شما را دگرگون كند.((جان ماكسول))


عواطف انسان ناشي از افكار او است.((جان ماكسول))


با تغيير الگوهاي فكري مي توان احساس و عاطفه را تغيير داد.((جان ماكسول))


معمولاً روزهاي اول، مشكل ترين دوران تغيير عادت است. در هم شكستن و تغيير دادن عادتهاي ناپسند بسيار دشوار است.((جان ماكسول))


بزرگترين نبرد انسان عليه ناكامي نبردي است دروني نه بيروني.((جان ماكسول))


مهم نيست كه هدفهاي انسان در حوزه هنر، كسب و كار، مذهب، ورزش يا ارتباط با مردم قرار دارند. تنها راه پيشرفت اين است كه خطاها در مراحل اوليه باشند، انسان خطا را بپذيرد و در اثر خطا كردن، پس نزند و پيش برود.((جان ماكسول))


انسان به هر جايي كه مي رسد مديون راهي است كه مي رود.((جان ماكسول))


برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: 22 اسفند 1389 ساعت: 08:45

نیچه

بر سخت کوشیِ کوشا
رشک می بَرَم
روزش همواره
به روشنی طلا برمی آید
و به روشنی طلا
فرو می شود،
بر دریای تیره.
و فراموشی گِردِ بسترش می شکوفد
خُرد و خراب.


برگرفته از كتاب:
نيچه، فردريش ويلهم؛ اكنون ميان دو هيچ؛

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: 22 اسفند 1389 ساعت: 08:44



رولز رویس فانتوم ماشین اصلی عروسی

عکس عروسی

نمای بیرونی و درونی خانه داماد

عکس عروسی

هدایای داماد یا به اصطلاح خودمان زیر لفظی شامل : چک، پلاک های طلا، کاسه برنج طلایی و مخلفات دیگر

عکس عروسی

داماد و ساقدوش هایش عازم خانه عروس می شوند

عکس عروسی

منزل خانواده عروس خانوم

عکس عروسی

حلقه الماس نشان و الماس های مانیکور ناخن های عروس

عکس عروسی

رد کردن پلاک های مخصوص هدایا از زیر در اتاق عروس برای باز کردن در به روی داماد خوشبخت

عکس عروسی

سالن پذیرایی میهمانان جشن عروسی

عکس عروسی

و بالاخره مراسم عروس کشانی و اتومبیل هایی که ماشین مخصوص عروس را اسکورت می کنند

، ۴ Ferrari , 4 Rolls Royce ، ۶ Mercedes Benz ، ۶ Bentleys ، ۶ Wranglers ، Lamborghinis ، a Hummer، ۲۰ Audi A8s
در بین این ماشین ها دیده می شوند … F360 ، ۴ Porsche Cayees ، Range Rovers ، BMW X5 ، Aude Q7

عکس عروسی

عکس عروسی

عکس عروسی

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: شنبه 21 اسفند 1389 ساعت: 10:34




EXEX


عكسهای جالب از جنگ جهانی دوم































































برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: شنبه 21 اسفند 1389 ساعت: 06:41

بشري كه حق اظهار عقيده و بيان انديشه خود را نداشته باشد، موجودي زنده به شمار نمي رود.((شارل دو مونتسكيو))


وقتي همه با من هم عقيده مي شوند، تازه احساس مي کنم که اشتباه کرده ام.((اسکار وايلد))


عقيده اي كه مردم از ترس جانشان بپذيرند، پايدار نيست.((سعيد نفيسي))


آيا مي خواهيد حرفهاي شما را باور كنند؟ از خود سخن نگوييد.((بلز پاسكال))


بگذاريد هر كس بر مبناي باور، فكر، آرزو، مطالعه و دانسته هاي خود قضاوت كند، نه اينكه شخص طوطي صفت گفته ديگران را بازگو كند.((ديل كارنگي))


مردي كه ادعا مي كند، ديگر اعتقادي به عشق ندارد؛ كسي است كه ديگر عشق به او اعتمادي ندارد.((مارس كرانشه))


گاه در عشق مي آموزيم كه رعايت حال ديگري بهتر از پافشاري در اثبات عقيده است.((لئوبوسكاليا))


وقتي مردم از كسي تعريف مي كنند كمتر كسي باور مي كند، ولي وقتي كه از كسي بدگويي مي كنند همه باورشان مي شود.((؟))


مرد با اراده مردي است كه شخصيت انفرادي خود را در اجتماع گم نمي كند و شجاعت آن را دارد كه باورهاي خاص خود را آشكار نمايد.((اسكار وايلد))


بخت و اقبال اصطلاحي است كه ضعفا به كار مي برند و عذر و بهانه اي براي ارتكاب هر نوع اشتباه است. افراد توانا و خردمند به وجود سرنوشت باور ندارند.((راسفور))

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: جمعه 20 اسفند 1389 ساعت: 14:57

http://fatexi.blogfa.com/| بوشهر مطالب مجاز

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: جمعه 20 اسفند 1389 ساعت: 11:29

چرا میگن طرف مثل بچه خوابش برده در حالیکه بچه ها هر دو ساعت یک بار از خواب بیدار می شن و گریه می کنن؟

چرا وقتی باطری کنترلتلویزیونتموم می شه دکمه های اونو محکمتر فشار میدیم؟

چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟

چراتارزانریش و سیبیل نداره؟

آیا میشه زیر آب گریه کرد؟

چطور ممکنه که انسان اول بهفضاسفر کرد و بعدا به فکرش رسید که زیر چمدون چرخ بذاره؟


چرا گوفی روی دو پا راه میره ولی پلوتو روی چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نیستن؟

اگر روغن ذرت از ذرت تهیه میشه و روغن سبزیجات از سبزیجات، پس روغن بچه از چی تهیه می شه؟

تا حالا توجه کردید که اگر در صورتسگها فوت کنید دیوونه می شن ولی اگر با ماشین بیرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بیارن بیرون؟

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: جمعه 20 اسفند 1389 ساعت: 10:10

صفحه بندی